<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rdf:RDF
    xmlns="http://purl.org/rss/1.0/"
    xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#"
    xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
    xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
    <channel rdf:about="http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/rss">
        <title>کوتاه نوشت های یک روحی</title>
        <description>مینیمال های پویا روحی</description>
        <link>http://pooyaroohi.mihanblog.com</link>
       <dc:date>2012-05-23T23:06:42+01:00</dc:date>
        <items>
            <rdf:Seq>
                <rdf:li rdf:resource="http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/42"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/41"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/40"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/39"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/38"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/36"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/35"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/34"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/30"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/29"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/26"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/25"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/24"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/23"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/21"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/19"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/18"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/16"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/13"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/11"/>
            </rdf:Seq>
        </items>
    </channel>
    <item rdf:about="http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/42">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2011-12-12T08:29:12+01:00</dc:date>
        <dc:source>pooyaroohi.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>پویا روحی</dc:creator>
        <title>به بهانه سالروز تولد احمد شاملو</title>
        <link>http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/42</link>
        <description>

&lt;b&gt;کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود&lt;/b&gt; &lt;br&gt;&lt;b&gt;و انسان با نخستین درد&lt;/b&gt; &lt;br&gt;&lt;b&gt;در من زندانی ستمگری بود&lt;/b&gt; &lt;br&gt;&lt;b&gt;که به آواز زنجیرش خو نمی کرد&lt;/b&gt;&lt;br&gt;&lt;b&gt;من با نخستین نگاه تو آغاز شدم...&lt;br&gt;&lt;/b&gt;&lt;br&gt;

</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/41">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2011-03-23T01:11:51+01:00</dc:date>
        <dc:source>pooyaroohi.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>پویا روحی</dc:creator>
        <title>بدون تیتر</title>
        <link>http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/41</link>
        <description>




&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;یک ذهن معمولی در صدد اخذ بیشتر و بیشتر از دنیا است. از هر کجا و از هر 
طرف. ذهن معمولی گیرنده ای بزرگ است؛ یک گدا ! گدایی که ارضا نمی شود. هر 
چه بیشتر می گیرد، کشیده تر می شود. هر چه بیشتر دارید، بیشتر می خواهید، 
سیری ندارید. گرچه در درون نیازی نیست ولی در بیرون برایتان عقده روحی شده و
 بیشتر و بیشتر بدبخت تر می شوید. چون ارضا نمی گردید. هیچ چیز برای ذهنی 
که بیشتر طلب می کند، سیری ندارد. &quot;بیشتر&quot; علامت بیماری است، پایانی ندارد.
 ذهن عادی به خوردن ادامه می دهد (به شکل استعاره) ، نه تنها اشیا را بلکه 
اشخاص را نیز. شوهر طالب مالکیت عمیق همسر است. گویا نوعی خوردنی است؛ دوست
 دارد خوب بخورد و هضمش کند تا قسمتی از وی گردد. ذهن معمولی آدم خوار است.
 زن نیز چنین است؛ شوهر را چنان فرو می برد که چیزی از آن باقی نمی ماند. 
قاتل همدیگر هستند. دوستان نیز چنین اند؛ پدر و مادر نیز با بچه خود چنین 
می کنند، و بچه ها نسبت به والدین خود. کل ارتباطات ذهن معمولی دلالت بر 
قورت دادن دیگران می کند، نوعی خوردن دیگران.&lt;br&gt;&lt;/div&gt;&lt;br&gt;






</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/40">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2010-11-21T13:12:02+01:00</dc:date>
        <dc:source>pooyaroohi.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>پویا روحی</dc:creator>
        <title>حکایت «چوپان دروغگو» به روایت «احمد شاملو» </title>
        <link>http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/40</link>
        <description>


&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;کمتر کسی است از ما که داستان «چوپان دروغگو» را نخوانده یا نشنیده باشد. خاطرتان باشد این داستان یکی از درس‌های کتاب فارسی ما در آن ایام دور بود. حکایت چوپان جوانی که بانگ برمی‌داشت: «آی گرگ! گرگ آمد» و کشاورزان و کسانی از آنهایی که در آن اطراف بودند، هر کس مسلح به بیل و چوب و سنگ و کلوخی، دوان دوان به امداد چوپان جوان می‌دوید و چون به محل می‌رسیدند اثری از گرگ نمی‌دیدند. پس برمی‌گشتند و ساعتی بعد باز به فریاد «کمک! گرگ آمد» دوباره دوان دوان می‌آمدند و باز ردی از گرگ نمی‌یافتند، تا روزی که واقعا گرگ‌ها آمدند و چوپان هر چه بانگ برداشت که: «کمک» کسی فریاد رس او نشد و به دادش نرسید و الخ...&lt;br&gt;
&lt;/div&gt;

</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/39">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2010-11-19T13:02:34+01:00</dc:date>
        <dc:source>pooyaroohi.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>پویا روحی</dc:creator>
        <title>گریستن تا بینهایت آرامش</title>
        <link>http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/39</link>
        <description>
گاهی اوقات باید تا بینهایت آرامش گریست، آنگاه تبسم زیباتر از رنگین کمان بعد از باران خواهد شد...&lt;br&gt;&lt;br&gt;



</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/38">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2010-11-15T08:56:08+01:00</dc:date>
        <dc:source>pooyaroohi.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>پویا روحی</dc:creator>
        <title>تناسخ</title>
        <link>http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/38</link>
        <description>




&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;همیشه از پست های کوتاه لذت می برم و مطمئنم که خیلی از افراد هم خواندن مطالب کوتاه را در اینترنت ترجیح می دهند، اما یادداشت امروز کمی طولانی است. طولانی ولی بسیار ارزشمند.&lt;br&gt;مطالبی که در پایین می آید بر اساس مستندات معتبر علمی بوده و می بایست با ذهنی گشاده و با دقت بدان توجه کرد.&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;/div&gt;






</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/36">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2010-11-14T09:17:41+01:00</dc:date>
        <dc:source>pooyaroohi.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>پویا روحی</dc:creator>
        <title>دختری که دو بار زندگی کرد</title>
        <link>http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/36</link>
        <description>





&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;ممکن است به &lt;a href=&quot;http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/38&quot; target=&quot;&quot; title=&quot;تناسخ&quot;&gt;تناسخ روح&lt;/a&gt; به عنوان یک خیال یا مساله ای غیر قابل قبول نگاه کنید، اما بودائیان، بخصوص هندی ها اعتقاد عمیق و متعصبانه ای به نظریه تناسخ دارند. شاید یکی از دلایل این موضوع گذشته از آموزه های دینی آنان ماجراهایی است که برای مردم اتفاق می افتد.&lt;br&gt;مانند داستان زندگی دختری بنام شانتی که دو بار زندگی کردن را به وضوح تجربه کرد ...&lt;br&gt;&lt;br&gt;


&lt;/div&gt;




</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/35">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2010-11-13T04:17:05+01:00</dc:date>
        <dc:source>pooyaroohi.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>پویا روحی</dc:creator>
        <title>جهان هولوگرافیک</title>
        <link>http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/35</link>
        <description>


&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;هر جایی مرکز جهان است. اطلاعات کل
کائنات در هر قسمت از آن و در هر ذره ای از آن وجود دارد. حتی کوچکترین&amp;nbsp;
ذرات شناخته شده برای بشر یعنی سطح زیر اتمی نیز حاوی اطلاعات کل دنیا
است...&lt;br&gt;پیوستگی و همبستگی عمیق و ورای تصور انسان در جهان وجود دارد،
جهانی که برخلاف تصور پیشین بشر، تنها از آگاهی ساخته شده؛ حتی دنیای
فیزیکی نیز تنها از آگاهی بوجود آمده، و ماده و انرژی همه توهمی بیش
نیستند. ماده خود همان انرژی است و چیزی به نام ماده وجود ندارد، و انرژی
نیز خود همان آگاهی است و چیزی بنام انرژی وجود ندارد؛&lt;br&gt;و این واقعیت، مبنای جدیدترین و حیرت آورترین نظریه علم فیزیک یعنی هولوگرافیک بودن جهان است. &lt;br&gt;&lt;br&gt;خداوند دایره ای است که مرکزش همه جاست و پیرامونش هیچ کجا&lt;br&gt;امپدوکلس (فیلسوف بزرگ یونانی) &lt;br&gt;&lt;/div&gt;
&lt;br&gt;





</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/34">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2010-11-12T06:14:15+01:00</dc:date>
        <dc:source>pooyaroohi.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>پویا روحی</dc:creator>
        <title>همبستگی</title>
        <link>http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/34</link>
        <description>



&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;

ما چیزها را مدام تجزیه می کنیم چرا که در سطح پایین تری از ارتعاشات آگاهی و واقعیت قرار گرفته ایم، و میل به تجزیه کردن است که باعث می شود نتوانیم شدت آگاهی را واقعا تجربه کنیم، و نیز شادی و عشق و سرخوشی از زندگی را.&lt;br&gt;گرچه ما افراد بشر به نظر از هم جدا می آییم، همه در یک وحدت کیهانی به هم متصل و همبسته هستیم ...&lt;br&gt;&lt;br&gt;
&lt;/div&gt;
</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/30">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2010-10-30T03:01:33+01:00</dc:date>
        <dc:source>pooyaroohi.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>پویا روحی</dc:creator>
        <title>عشق انسان یا عشق خدا ؟</title>
        <link>http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/30</link>
        <description>



&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;این گرایش تقریبا تمام ادیان است که تمایزی ایجاد کرده اند بین عشق انسان و عشق خدا؛ اگر انسان را دوست داشته باشی، نمی توانی خدا را دوست بداری.&lt;br&gt;در عهد قدیم خدا می گوید: من بسیار حسودم، اگر مرا دوست داشته باشی، هیچ کس دیگری را نمی توانی دوست بداری؛ ولی این گرایش تقریبا تمام ادیان است. اگر این دنیا را دوست داشته باشی، باید دنیای دیگر را انکار کنی؛ اگر انسان را دوست داشته باشی، خدا را فراموش کرده ای. می توانی انتخاب کنی، اگر خدا را دوست داشته باشی، باید عشقت را از انسان و از زندگی پس بگیری؛ در واقع باید از زندگی متنفر باشی، باید از تمام لذات زندگی متنفر باشی. &lt;br&gt;این ایده ی ادیان بسیار انحصار طلبانه است: خدا عشق را در قلب تو با کلیت آن می خواهد، او نمی تواند یک رقیب را تحمل کند. &lt;br&gt;نمی توان عاشق انسان بود، چون انسان بسیار ناقص است. خدا کامل است. واقعیت این است که عشق در درون خلوصش، در شکوفایی روحانیش، هیچ تفاوتی قائل نیست. او عاشق است نه به این خاطر که شما ارزشمندی، نه به این خاطر که شما کامل هستید، نه به این خاطر که شما خدا هستید؛ عشق واقعی به این خاطر عشق می ورزد که عشق است؛ عشق هیچ هدفی ندارد. کسانی که کامل نیستند، در واقع نیاز بیشتری به عشق دارند. خدای کامل نیازی به عشق شما ندارد.&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;/div&gt;



</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/29">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2010-10-28T14:56:18+01:00</dc:date>
        <dc:source>pooyaroohi.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>پویا روحی</dc:creator>
        <title>دوست داشتن و دوست داشته شدن</title>
        <link>http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/29</link>
        <description>





&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;غریب است دوست داشتن. &lt;br&gt;و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...&lt;br&gt;وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد...&lt;br&gt;و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛ &lt;br&gt;به بازیش می‌گیریم؛ هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.&lt;br&gt;تقصیر از ما نیست؛ &lt;br&gt;تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند.&lt;br&gt;&lt;br&gt;علی شریعتی&lt;br&gt;&lt;/div&gt;&lt;br&gt;






</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/26">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2010-10-23T16:52:01+01:00</dc:date>
        <dc:source>pooyaroohi.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>پویا روحی</dc:creator>
        <title>سخنان رهایی بخش اوشو</title>
        <link>http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/26</link>
        <description>



&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;جای یك چیز را در زندگیت عوض كن تا زندگیت زیبا شود! به جای ترس از خدا، عشق را جایگزین كن!&lt;br&gt;&lt;br&gt;مردم میگویند عشق كور است زیرا نمیدانند عشق چیست. من به تو می گویم كه فقط عشق چشم دارد به غیر از عشق همه چیز نا بیناست.&lt;br&gt;&lt;br&gt;آماده چون میوه ای رسیده برای فرو افتادن از درخت. تنها نسیمی ملایم می وزد و میوه فرو می افتد؛ گاه حتی بدون هیچ نسیمی، میوه به سبب سنگینی و رسیدگی از درخت می افتد. مرگ نیز باید چنین باشد و این آمادگی باید با زندگی كردن فراهم آید ...&lt;br&gt;&lt;br&gt;دلسوزی تنها هنگامی سر بر می آورد که بتوانی ببینی که همه با تو خویشاوندی دارند. دلسوزی تنها هنگامی پدید می آید که ببینی تو عضوی از همه و همه عضوی از تو هستند. هیچ کس جدا نیست. وقتی توهم جدایی کنار رفت دلسوزی سر بر می آورد .&lt;br&gt;&lt;br&gt;قلب هرگز پرسشی ندارد؛ با این وجود پاسخ را دریافت می كند! ذهن هزار و یك سوال دارد با این حال هرگز پاسخی دریافت نمی کند! زیرا نمی داند چطور دریافت كند.&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;br&gt;اوشو شری راجنیش&lt;br&gt;&lt;/div&gt;&lt;br&gt;




</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/25">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2010-10-23T16:31:34+01:00</dc:date>
        <dc:source>pooyaroohi.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>پویا روحی</dc:creator>
        <title>خواب آرام</title>
        <link>http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/25</link>
        <description>


&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;از میان معتقدین به دین و مذهب در جامعه ما ، اکثریت این شانس را دارند که در یک محدوده ی بسیار بسته ای زندگی می کنند و در آن محدوده ای که از محل خودشان و از یک گروه اجتماعی خاص پیرامونشان تجاوز نمی کند ، از خبرها و حوادث و جریاناتی که در بیرون می گذرد دیگر اطلاع ندارند ، و اینها وجدانشان آرام است ، مسئولیتشان سبک است و تمام دنیا و جامعه برایشان روبراه است و اساسا برای کسی که چنین محیطی و جامعه ای و طرز فکری دارد هیچ کاری و هیچ ناهنجاری پیش نیامده که او احساس مسئولیت کند . او مشغول کار دینیش است ، اطرافیانش - در آن محیطی که زندگی می کند - همه متدین هستند ، مراسم مذهبی هم اجرا می شود ، نماز و دعا که می خوانند ، روضه و روزه هم که می گیرند ، همه مردم - به معنای تمام کسانی که آن دور و بر هستند - در مراسم دینی شرکت می کنند ، همه خانواده ها - از زن و مرد و پسر و دختر - معتقدند به &quot;آقا&quot; ، و به اصول دینیشان و یه رسوم و سنت های مذهبی شان یقین دارند ، و به آنچه هم که وظیفه مذهبیشان می دانند عمل می کنند . بنابراین ، هیچ حادثه ی بزرگی ، و خطر خطیری پیش نیامده که باید یک کار حتمی و فوری و سنگین و تازه کرد ، چیزی عوض نشده که او باید خودش را عوض کند ، و راهش را و سخنش و طرز فکرش را . بنابراین او خوشبختانه ، در یک آرامش مذهبی و یک مسئولیت انجام شده و یک راه کوفته و یک زندگی و زمان آرام به سر می برد و در یک فضای بی باد و طوفان و در بسته و امن و خصوصی تنفس می کند و رنجی نمی برد و دلهره ای ندارد ...&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;/div&gt;




</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/24">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2010-10-21T02:37:58+01:00</dc:date>
        <dc:source>pooyaroohi.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>پویا روحی</dc:creator>
        <title>ذهن انسان ها</title>
        <link>http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/24</link>
        <description>
&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;

ذهن های بزرگ درباره ی ایده های بزرگ صحبت می کنند ، ذهن های متوسط درباره ی رویداد ها حرف می زنند ، و ذهن های کوچک درباره ی دیگران حرف می زنند ....&lt;br&gt;&lt;/div&gt;&lt;br&gt;




</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/23">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2010-10-18T16:33:46+01:00</dc:date>
        <dc:source>pooyaroohi.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>پویا روحی</dc:creator>
        <title>قاصدک</title>
        <link>http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/23</link>
        <description>
&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;

قاصدک شعر مرا ازبر کن ، برو آن گوشه ی باغ ، سمت آن نرگس مست ، و بخوان در گوشش و بگو باور کن ، یک نفر یاد تو را ، دمی از دل نبرد ....&lt;br&gt;&lt;/div&gt;&lt;br&gt;








</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/21">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2010-10-12T06:53:52+01:00</dc:date>
        <dc:source>pooyaroohi.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>پویا روحی</dc:creator>
        <title>زندگی</title>
        <link>http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/21</link>
        <description>


&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;ما در مورد زندگی چنان نگرش ها و افكار و فلسفه هایی ساخته ایم كه به واسطه ی وجود آن ها، از دیدن حقیقت زندگی محروم هستیم. ما پیشاپیش قبول كرده ایم كه زندگی چیست - بدون هیچگونه جست و جو، بدون هیچ طلب و بدون هیچ اداركی از خودمان.&lt;br&gt;ما تنها فكری از پیش تعیین شده و از پیش متصور شده در مورد زندگی را درك كرده ایم. ما هزاران سال است كه یك چیز را چون ذكر مدام آموخته ایم: زندگی بی معنی است، زندگی عبث است، زندگی رنج است، زندگی فقط برای ترك كردن آن خوب است! این ها از بس كه تكرار شده، همچون صخره در وجودمان سخت شده است. به همین دلیل، زندگی شروع كرده به تبدیل شدن به یك رنج بزرگ و به نظر عبث می آید. به این سبب، زندگی، تمام خوشی، تمام عشق و تمام زیبایی اش را از دست داده است.&lt;br&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;

انسان زشت گشته و به موجودی رنجور بدل شده است.&lt;br&gt;&lt;br&gt;ما تاكنون به نام مذهب فقط انكار و نفی زندگی را آموخته ایم. واقعیت این است كه كل مذهب فقط مرگ گرا بوده است و نه زندگی گرا. آنچه پس از مرگ می آید مهم بوده است، نه آنچه پیش از مرگ وجود دارد! تاكنون، دیدگاه مذهب این بوده كه به مرگ حرمت نهد ، نه به زندگی .&lt;br&gt;&lt;br&gt;و پس از پذیرفتن اینكه زندگی رنج و عبث است، ابداً جای تعجب نیست اگر تلاش برای بامعنا كردن آن نیز متوقف شود. اگر پذیرفته باشی كه زندگی زشت است، چرا به دنبال زیبایی در آن بگردی؟ و وقتی انسان قویاً باور داشته باشد كه زندگی فقط برای تارك دنیا شدن خوب است، آنوقت چه معنی دارد كه سعی كنی آن را تزیین كنی، تمیز كنی و آن را پالایش كنی و زیبا كنی؟&lt;br&gt;آنوقت نیاز به جست و جو برای خلق زیبایی و حقیقت در زندگی كجاست؟!&lt;br&gt;ما به یقین از این زندگی خواهیم رفت، ولی هیچ راهی برای جدا شدن از خود زندگی وجود ندارد. ما این منزل را ترك خواهیم كرد، از این مكان خواهیم رفت، ولی جوهره ی زندگی با ما می ماند - ما همان هستیم . مكان عوض می شود، منزل عوض می شود، ولی زندگی؟ زندگی با ما خواهد بود.&lt;br&gt;مطلقاًُ هیچ راهی برای خلاصی از آن وجود ندارد.&lt;br&gt;&lt;br&gt;و نكته این نیست كه ما جایی را كه اقامت داشتیم زیبا كرده ایم، محیطی عاشقانه در جایی كه اقامت داشتیم خلق كرده ایم... نكته این نیست كه ما در آنجا ترانه ای شادمانه خوانده باشیم. نكته این است كه كسی كه ترانه ای شاد می خواند، امكانی برای شادی بیشتر برای خودش باز كرده است. كسی كه آن منزل را زیبا ساخته، به ظرفیتی برای یافتن زیبایی بیشتر دست یافته است. كسی كه حتی آن دقایق را با عشق گذرانده باشد، لیاقت دریافت عشقی گسترده تر را كسب كرده است. ما توسط كارهایی كه می كنیم شكل داده می شویم.&lt;br&gt;كارهایی كه می كنیم، رفته رفته، خالق زندگی ها و روح های ما می شوند. رفتار ما در زندگی تعیین كننده ی جهت سفر روح ما است، راهی كه در آن پیش خواهد رفت، دنیاهای تازه ای كه كشف خواهد كرد.&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;


</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/19">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2010-10-10T14:53:38+01:00</dc:date>
        <dc:source>pooyaroohi.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>پویا روحی</dc:creator>
        <title>آیا شیطان وجود دارد ؟</title>
        <link>http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/19</link>
        <description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;آیا شیطان وجود دارد؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد؟&lt;br&gt;استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند.&lt;br&gt;آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟&lt;br&gt;شاگردی با قاطعیت پاسخ داد: &quot;بله او خلق کرد.&quot;&lt;br&gt;استاد پرسید: &quot;آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟&quot;&lt;br&gt;شاگرد پاسخ داد: &quot;بله آقا&quot;&lt;br&gt;استاد گفت: &quot;اگر خدا همه چیز را خلق کرد، پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما&amp;nbsp; نمایانگر ماست، خدا نیز شیطان است.&quot;&lt;br&gt;شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب، افسانه و خرافه ای بیش نیست.&lt;br&gt;&lt;br&gt;شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: &quot;استاد می توانم از شما سوالی بپرسم؟&quot;&lt;br&gt;استاد پاسخ داد: &quot;البته&quot;&lt;br&gt;شاگرد ایستاد و پرسید: &quot;استاد، سرما وجود دارد؟&quot;&lt;br&gt;استاد پاسخ داد: &quot;این چه سوالی است، البته که وجود دارد. آیا تاکنون حسش نکرده ای؟&quot;&lt;br&gt;شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.&lt;br&gt;مرد جوان گفت: &quot; آقا در واقع ، سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبود گرماست. هر موجود یا شی را می توان مطالعه و آزمایش کرد وقتی که انرژی داشته باشد یا آن را انتقال دهد و گرما چیزی است که باعث می شود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آن را دارا باشد. صفر مطلق(F -064)&amp;nbsp; نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده می شوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای این که از نبود گرما توصیفی داشته باشد، خلق کرد.&quot;&lt;br&gt;شاگرد ادامه داد: &quot;استاد تاریکی وجود دارد؟&quot;&lt;br&gt;استاد پاسخ داد: &quot;البته که وجود دارد.&quot;&lt;br&gt;شاگرد گفت: &quot;دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکی هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبود نور است. نور چیزی است که می توان آنرا مطالعه و آزمایش کرد، اما تاریکی را نمی توان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن می توان نور را به رنگ های مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد، اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آن را روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد، به کار ببرد.&quot;&lt;br&gt;&lt;br&gt;در آخر مرد جوان از استاد پرسید: &quot;آقا، شیطان وجود دارد؟&quot;&lt;br&gt;زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: &quot;البته همان طور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده می شود. او در جنایت ها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد، وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی جز شیطان نیست.&quot;&lt;br&gt;و آن شاگرد پاسخ داد: &quot;شیطان وجود ندارد آقا! یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی می توان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن است که بشر مواقعی عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکی که در نبود نور می آید.&lt;br&gt;نام آن مرد جوان: آلبرت اینشتن بود.&lt;br&gt;&lt;br&gt;مریم آزموده فر - ماهنامه دختران&lt;br&gt;&lt;/div&gt;&lt;br&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/18">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2010-10-10T11:32:19+01:00</dc:date>
        <dc:source>pooyaroohi.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>پویا روحی</dc:creator>
        <title>داستان پیرمرد عاشق</title>
        <link>http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/18</link>
        <description>





&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;ممکن است این داستان را قبلا جای دیگری خوانده باشید همان طور که من هم برای چندمین بار بود که این داستان را می خواندم ، اما انقدر زیبا عشق را به تصویر کشیده بود که واقعا دلم نیومد آن را با شما به اشتراک نگذارم .&lt;br&gt;&lt;br&gt;پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می‌شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.&lt;br&gt;پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: &quot;باید از شما عکسبرداری شود تا جائی از بدنتان آسیب و شکستگی ندیده باشد.&lt;br&gt;پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.&lt;br&gt;پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند. گفت زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می‌روم و صبحانه را با او می‌خورم. نمی‌خواهم دیر شود!&lt;br&gt;پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می‌دهیم. پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی‌شناسد!&lt;br&gt;پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی‌داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می‌روید؟&lt;br&gt;پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت:&lt;br&gt;اما من که می‌دانم او چه کسی است...!&lt;br&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;br&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;مگرم شیوه ی چشم تو بیاموزد کار&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;nbsp; ورنه مستوری و مستی همه کس نتوانند&lt;br&gt;&lt;/div&gt;&lt;br&gt;







</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/16">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2010-10-05T15:26:37+01:00</dc:date>
        <dc:source>pooyaroohi.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>پویا روحی</dc:creator>
        <title>شعری از فروغ فرخزاد که نام وی را از لیست شاعران معاصر حذف کرد</title>
        <link>http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/16</link>
        <description>
این همان شعری است که نام فروغ فرخزاد را از لیست کتاب شاعران معاصر حذف کرد :&lt;br&gt;&lt;br&gt;بر روی ما نگاه خدا خنده می زند&lt;br&gt;هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم&lt;br&gt;زیرا چو زاهدان سیه كار خرقه پوش&lt;br&gt;پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم&lt;br&gt;&lt;br&gt;پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود&lt;br&gt;بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا&lt;br&gt;نام خدا نبردن از آن به كه زیر لب&lt;br&gt;بهر فریب خلق بگوئی خدا خدا&lt;br&gt;ما را چه غم كه شیخ شبی در میان جمع&lt;br&gt;بر رویمان ببست به شادی در بهشت&lt;br&gt;او می گشاید … او كه به لطف و صفای خویش&lt;br&gt;گوئی كه خاك طینت ما را ز غم سرشت&lt;br&gt;توفان طعنه، خنده ی ما را ز لب نشست&lt;br&gt;كوهیم و در میانه ی دریا نشسته ایم&lt;br&gt;چون سینه جای گوهر یكتای راستیست&lt;br&gt;زین رو بموج حادثه تنها نشسته ایم&lt;br&gt;مائیم … ما كه طعنه زاهد شنیده ایم&lt;br&gt;مائیم … ما كه جامه تقوی دریده ایم&lt;br&gt;زیرا درون جامه بجز پیكر فریب&lt;br&gt;زین هادیان راه حقیقت، ندیده ایم!&lt;br&gt;آن آتشی كه در دل ما شعله می كشید&lt;br&gt;گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود&lt;br&gt;دیگر بما كه سوخته ایم از شرار عشق&lt;br&gt;نام گناهكاره رسوا نداده بود!&lt;br&gt;&lt;br&gt;بگذار تا به طعنه بگویند مردمان،&lt;br&gt;در گوش هم حكایت عشق مدام ما&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 0); font-weight: bold;&quot;&gt;هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق&lt;/span&gt;&lt;br style=&quot;color: rgb(0, 0, 0); font-weight: bold;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 0); font-weight: bold;&quot;&gt;ثبت است در جریده عالم دوام ما&lt;/span&gt;&lt;br style=&quot;color: rgb(0, 0, 0); font-weight: bold;&quot;&gt;&lt;br&gt;
</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/13">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2010-10-04T03:10:40+01:00</dc:date>
        <dc:source>pooyaroohi.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>پویا روحی</dc:creator>
        <title>چرا مردم برای اعتماد کردن به یکدیگر دچار مشکل می شوند ؟</title>
        <link>http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/13</link>
        <description>
&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;مردم در صورتی برای اعتماد کردن به یکدیگر دچار مشکل می شوند که :&lt;br&gt;1- حس کنند مورد بی توجهی قرار گرفته اند و از نظر جسمی یا عاطفی ، آزار و اذیت زیادی متحمل شده اند .&lt;br&gt;2- دیگران به خاطر احساس یا باورهایشان به آنان توهین کرده اند .&lt;br&gt;3- در گذشته آسیب دیده اند و حاضر نیستند با اعتماد به افراد جدید مجددا خطر کنند .&lt;br&gt;4- عزیز خود را از دست داده اند . چنان سوگوار اندوه مرگ عزیزانشان هستند که نمی توانند قلب خود را مجددا بر روی فردی تازه بگشایند زیرا می ترسند دوباره او را از دست داده و تنها بمانند . &lt;br&gt;5- شاهد خاتمه ناخوشایند یک رابطه در اثر جدایی یا طلاق بوده اند . باور نمی کنند می توانند به فرد جدیدی اعتماد کرده و رابطه ی تازه و ماندگاری ایجاد کنند . &lt;br&gt;6- در محیطی بزرگ شده اند که از نظر عاطفی غیر قابل پیش بینی و ناپایدار بوده است . &lt;br&gt;7- رنج زیادی را در روابط قبلی خود متحمل شده اند . اگر افراد دیگری با علم به این مساله ، تصمیم بگیرند فرد را یاری کرده و چنین نگرشی را عوض کنند ، فرد از اعتماد دوباره بیمناک شده و از ترس دوباره صدمه دیدن خود را کنار می کشند . &lt;br&gt;8- فرد به خاطر اعتماد به نفس پایین خود ، فکر می کند لایق برخورداری از محبت ، توجه و فداکاری دیگران نیست و حتی در اعتماد کردن به افرادی صادق و درستکار که دارای رفتاری مثبت ، سالم و تقویت کننده هستند ، دچار مشکل می شود .&lt;br&gt;9- در زندگی خود به دفعات زیاد قربانی دیگران می شود . از ترس صدمه و آسیب دیدن مجدد ، نمی خواهد به مردم&amp;nbsp; شرایط تازه اعتماد کند . &lt;br&gt;&lt;/div&gt;&lt;br&gt;


</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/11">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2010-09-25T04:43:13+01:00</dc:date>
        <dc:source>pooyaroohi.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>پویا روحی</dc:creator>
        <title>مدرک CIW Master Designer </title>
        <link>http://pooyaroohi.mihanblog.com/post/11</link>
        <description>
&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;





برای گرفتن این مدرک باید 2 آزمون را گذراند .&lt;br&gt;پیشنیاز گرفتن این مدرک داشتن مدرک CIW Associate Design Specialist می باشد .&lt;br&gt;آزمونها به همراه مباحث مورد سوال هر کدام از آنها :&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;span style=&quot;font-weight: bold;&quot;&gt;1D0-510 - CIW Foundations&lt;/span&gt;&lt;br&gt;&lt;br&gt;Internet Business Foundations course&lt;br&gt;&lt;/div&gt;&lt;ol style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;li&gt;Internet connection methods, Internet protocols, the Domain Name System (DNS) and cloud computing&lt;/li&gt;&lt;li&gt;The basic functions of Web browsers, the components of Web
addresses, the use and control of cookies, and browser use in the
business world&lt;/li&gt;&lt;li&gt;Browser plug-ins and add-ons, and use of browsers to download and manage files&lt;/li&gt;&lt;li&gt;Databases as they relate to Web search engines, and ways to conduct basic and advanced Web searches&lt;/li&gt;&lt;li&gt;Configuration and use of e-mail clients, guidelines for effective
communication over the Internet using modern Web technologies and
social networking tools&lt;/li&gt;&lt;li&gt;Internet research and collaboration tools, software development
tools, and the patent and licensing practices that accompany software
applications&lt;/li&gt;&lt;li&gt;Issues and risks associated with the Internet, and the security
measures that can keep your computer system and your personal
information secure &lt;/li&gt;&lt;li&gt;Fundamental elements of project and program management, and the importance of acquiring these skills for all IT job roles&lt;/li&gt;&lt;/ol&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;Site Development Foundations course&lt;br&gt;&lt;/div&gt;&lt;ol style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;li&gt;Web site development using Hypertext Markup Language (HTML) and Extensible HTML (XHTML)&lt;/li&gt;&lt;li&gt;Manual code writing, graphical user interface (GUI) authoring tools, and XHTML code validation&lt;/li&gt;&lt;li&gt;Web page development using images, hyperlinks, tables, forms and frames&lt;/li&gt;&lt;li&gt;CGI and connecting Web pages to databases &lt;/li&gt;&lt;li&gt;Internet marketing and search engine optimization (SEO) &lt;/li&gt;&lt;li&gt;Cascading Style Sheets (CSS) for formatting Web page content, and fundamental Web design concepts &lt;/li&gt;&lt;li&gt;Development of Web sites as managed projects &lt;/li&gt;&lt;li&gt;Introductory e-commerce solutions, and the relationship of Web site development to business goals&lt;/li&gt;&lt;/ol&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;Network Technology Foundations course&lt;br&gt;&lt;/div&gt;&lt;ol style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;li&gt;Essential networking technologies and skills, including TCP/IP,
stable network creation, wireless networking and network troubleshooting&lt;/li&gt;&lt;li&gt;Various network components and protocols that enable users to share data quickly and easily &lt;/li&gt;&lt;li&gt;Various types of transmission media, and the ways that network
architecture and topologies provide for efficient and secure
communication &lt;/li&gt;&lt;li&gt;OSI reference model and its relationship to packet creation, plus the OSI model vs. the Internet architecture model&lt;/li&gt;&lt;li&gt;Functions and features of internetworking server types, and the benefits of implementing a Content Management System (CMS)&lt;/li&gt;&lt;li&gt;Basic hardware and operating system maintenance procedures &lt;/li&gt;&lt;li&gt;Mobile computing devices and the importance of RFC documents&lt;/li&gt;&lt;li&gt;Routing, IP addressing, IP address classes and subnet masks &lt;/li&gt;&lt;li&gt;Essential network security concepts, Internet-based challenges
facing today's users, and methods you can use to secure networks and
network transmissions, including authentication, encryption and
firewalls&lt;/li&gt;&lt;/ol&gt;&lt;br&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-weight: bold;&quot;&gt;1D0-525 - CIW E-commerce Designer&lt;/span&gt;&lt;br style=&quot;font-weight: bold;&quot;&gt;&lt;br&gt;&lt;/div&gt;&lt;ol style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;li&gt;E-commerce site development, including ways to conduct business
online and manage the technical issues associated with constructing an
e-commerce Web site&lt;/li&gt;&lt;li&gt;E-commerce technology and security, including e-commerce
technologies at various levels of sophistication, Customer Relationship
Management (CRM) software, and practices for securing your online
transactions as well as your customers' personal information&lt;/li&gt;&lt;li&gt;E-commerce business, marketing and legal issues, including Web
marketing strategies, online product promotion, and legal topics such
as taxation and international shipping&lt;/li&gt;&lt;/ol&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br&gt;





&lt;/div&gt;
</description>
    </item>
</rdf:RDF>

