دوشنبه 21 آذر 1390
نویسنده: پویا روحی |
طبقه بندی:گوناگون،
کوه با نخستین سنگها آغاز میشود و انسان با نخستین درد در من زندانی ستمگری بود که به آواز زنجیرش خو نمی کردمن با نخستین نگاه تو آغاز شدم...
ادامه مطلب
چهارشنبه 3 فروردین 1390
نویسنده: پویا روحی |
طبقه بندی:روانشناسی، متافیزیک و معنوی،
یک ذهن معمولی در صدد اخذ بیشتر و بیشتر از دنیا است. از هر کجا و از هر
طرف. ذهن معمولی گیرنده ای بزرگ است؛ یک گدا ! گدایی که ارضا نمی شود. هر
چه بیشتر می گیرد، کشیده تر می شود. هر چه بیشتر دارید، بیشتر می خواهید،
سیری ندارید. گرچه در درون نیازی نیست ولی در بیرون برایتان عقده روحی شده و
بیشتر و بیشتر بدبخت تر می شوید. چون ارضا نمی گردید. هیچ چیز برای ذهنی
که بیشتر طلب می کند، سیری ندارد. "بیشتر" علامت بیماری است، پایانی ندارد.
ذهن عادی به خوردن ادامه می دهد (به شکل استعاره) ، نه تنها اشیا را بلکه
اشخاص را نیز. شوهر طالب مالکیت عمیق همسر است. گویا نوعی خوردنی است؛ دوست
دارد خوب بخورد و هضمش کند تا قسمتی از وی گردد. ذهن معمولی آدم خوار است.
زن نیز چنین است؛ شوهر را چنان فرو می برد که چیزی از آن باقی نمی ماند.
قاتل همدیگر هستند. دوستان نیز چنین اند؛ پدر و مادر نیز با بچه خود چنین
می کنند، و بچه ها نسبت به والدین خود. کل ارتباطات ذهن معمولی دلالت بر
قورت دادن دیگران می کند، نوعی خوردن دیگران.
ادامه مطلب
یکشنبه 30 آبان 1389
نویسنده: پویا روحی |
طبقه بندی:گوناگون،
کمتر کسی است از ما که داستان «چوپان دروغگو» را نخوانده یا نشنیده باشد. خاطرتان باشد این داستان یکی از درسهای کتاب فارسی ما در آن ایام دور بود. حکایت چوپان جوانی که بانگ برمیداشت: «آی گرگ! گرگ آمد» و کشاورزان و کسانی از آنهایی که در آن اطراف بودند، هر کس مسلح به بیل و چوب و سنگ و کلوخی، دوان دوان به امداد چوپان جوان میدوید و چون به محل میرسیدند اثری از گرگ نمیدیدند. پس برمیگشتند و ساعتی بعد باز به فریاد «کمک! گرگ آمد» دوباره دوان دوان میآمدند و باز ردی از گرگ نمییافتند، تا روزی که واقعا گرگها آمدند و چوپان هر چه بانگ برداشت که: «کمک» کسی فریاد رس او نشد و به دادش نرسید و الخ...
ادامه مطلب
جمعه 28 آبان 1389
نویسنده: پویا روحی |
طبقه بندی:زندگی،
گاهی اوقات باید تا بینهایت آرامش گریست، آنگاه تبسم زیباتر از رنگین کمان بعد از باران خواهد شد...
دوشنبه 24 آبان 1389
نویسنده: پویا روحی |
طبقه بندی:متافیزیک و معنوی،
همیشه از پست های کوتاه لذت می برم و مطمئنم که خیلی از افراد هم خواندن مطالب کوتاه را در اینترنت ترجیح می دهند، اما یادداشت امروز کمی طولانی است. طولانی ولی بسیار ارزشمند.
مطالبی که در پایین می آید بر اساس مستندات معتبر علمی بوده و می بایست با ذهنی گشاده و با دقت بدان توجه کرد.
ادامه مطلب
یکشنبه 23 آبان 1389
نویسنده: پویا روحی |
طبقه بندی:متافیزیک و معنوی،
ممکن است به
تناسخ روح به عنوان یک خیال یا مساله ای غیر قابل قبول نگاه کنید، اما بودائیان، بخصوص هندی ها اعتقاد عمیق و متعصبانه ای به نظریه تناسخ دارند. شاید یکی از دلایل این موضوع گذشته از آموزه های دینی آنان ماجراهایی است که برای مردم اتفاق می افتد.
مانند داستان زندگی دختری بنام شانتی که دو بار زندگی کردن را به وضوح تجربه کرد ...
ادامه مطلب
شنبه 22 آبان 1389
نویسنده: پویا روحی |
طبقه بندی:متافیزیک و معنوی،
هر جایی مرکز جهان است. اطلاعات کل
کائنات در هر قسمت از آن و در هر ذره ای از آن وجود دارد. حتی کوچکترین
ذرات شناخته شده برای بشر یعنی سطح زیر اتمی نیز حاوی اطلاعات کل دنیا
است...
پیوستگی و همبستگی عمیق و ورای تصور انسان در جهان وجود دارد،
جهانی که برخلاف تصور پیشین بشر، تنها از آگاهی ساخته شده؛ حتی دنیای
فیزیکی نیز تنها از آگاهی بوجود آمده، و ماده و انرژی همه توهمی بیش
نیستند. ماده خود همان انرژی است و چیزی به نام ماده وجود ندارد، و انرژی
نیز خود همان آگاهی است و چیزی بنام انرژی وجود ندارد؛
و این واقعیت، مبنای جدیدترین و حیرت آورترین نظریه علم فیزیک یعنی هولوگرافیک بودن جهان است.
خداوند دایره ای است که مرکزش همه جاست و پیرامونش هیچ کجا
امپدوکلس (فیلسوف بزرگ یونانی)
جمعه 21 آبان 1389
نویسنده: پویا روحی |
طبقه بندی:متافیزیک و معنوی،
ما چیزها را مدام تجزیه می کنیم چرا که در سطح پایین تری از ارتعاشات آگاهی و واقعیت قرار گرفته ایم، و میل به تجزیه کردن است که باعث می شود نتوانیم شدت آگاهی را واقعا تجربه کنیم، و نیز شادی و عشق و سرخوشی از زندگی را.
گرچه ما افراد بشر به نظر از هم جدا می آییم، همه در یک وحدت کیهانی به هم متصل و همبسته هستیم ...
شنبه 8 آبان 1389
نویسنده: پویا روحی |
طبقه بندی:متافیزیک و معنوی،
این گرایش تقریبا تمام ادیان است که تمایزی ایجاد کرده اند بین عشق انسان و عشق خدا؛ اگر انسان را دوست داشته باشی، نمی توانی خدا را دوست بداری.
در عهد قدیم خدا می گوید: من بسیار حسودم، اگر مرا دوست داشته باشی، هیچ کس دیگری را نمی توانی دوست بداری؛ ولی این گرایش تقریبا تمام ادیان است. اگر این دنیا را دوست داشته باشی، باید دنیای دیگر را انکار کنی؛ اگر انسان را دوست داشته باشی، خدا را فراموش کرده ای. می توانی انتخاب کنی، اگر خدا را دوست داشته باشی، باید عشقت را از انسان و از زندگی پس بگیری؛ در واقع باید از زندگی متنفر باشی، باید از تمام لذات زندگی متنفر باشی.
این ایده ی ادیان بسیار انحصار طلبانه است: خدا عشق را در قلب تو با کلیت آن می خواهد، او نمی تواند یک رقیب را تحمل کند.
نمی توان عاشق انسان بود، چون انسان بسیار ناقص است. خدا کامل است. واقعیت این است که عشق در درون خلوصش، در شکوفایی روحانیش، هیچ تفاوتی قائل نیست. او عاشق است نه به این خاطر که شما ارزشمندی، نه به این خاطر که شما کامل هستید، نه به این خاطر که شما خدا هستید؛ عشق واقعی به این خاطر عشق می ورزد که عشق است؛ عشق هیچ هدفی ندارد. کسانی که کامل نیستند، در واقع نیاز بیشتری به عشق دارند. خدای کامل نیازی به عشق شما ندارد.
پنجشنبه 6 آبان 1389
نویسنده: پویا روحی |
طبقه بندی:زندگی، گوناگون،
غریب است دوست داشتن.
و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...
وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد...
و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛
به بازیش میگیریم؛ هر چه او عاشقتر، ما سرخوشتر، هر چه او دل نازکتر، ما بی رحم تر.
تقصیر از ما نیست؛
تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شدهاند.
علی شریعتی